|
|
|
|
|
خب تا چند روز دیگر باید برگردم و به هوای مطبوع (متبوع! یا مت-بو) بوشهر خوشامد بگویم. در آلمان هوای این یکی دو ماه خوبه ولی بعد، از سرما واویلا می شود.
در اینجا رفت و آمد بین شهری راحت ولی گران است. هیچ وقت مشکل نبود بلیت نیست ولی بلیت ها انواع مختلف دارند و قیمت های مختلف. رفت و آمد بین شهری از طریق قطار است. در ساعت های متفاوت قیمت ها عوض می شود، بسیار منظم و البته حساب شده. یک مسیر ۲-۳ ساعته را می شود با ۱۹ یورو رفت و همان مسیر را با ۲۹ یا ۴۳ یا ۴۸ یورو. اگه چند روز قبل اقدام کنید حراج می خوره. اگه همون روز بخرید ۴۳ یورو و اگه در قطار بهتون بفروشن ۴۸ بورو. ساعت حرکت قطارها هم برای ما که عادت به بی نظمی داریم عجیب و غریبه. مثلا ۹:۲۳ دقیقه، ۸:۱۷ دقیقه، بگو آخه نامردا (اکسکیوز می!) یعنی شما اینقدر دقیقین! ولی ثابت می کنن که آره، راستی راستی اینقدر دقیقن. دیروز ۵:۳۰ صبح بیدار شدم و از هامبورگ به شهری اون طرف برمن رفتم. بعد از یه سری کارهای اداری و گرفتن چند تا عکس، باز هم به چال معروف (کتابخونه) رفتم و حدود ۶ ساعت مشغول زیراکس زدن کتاب و پیدا کردن مقاله بودم. ۶ تا کتاب کپی زدم و حدود ۲۰ تا مقاله دانلود یا به قول پاسدارندگان فارسی بارگذاری کردم و ساعت ۱۱:۱۵ شب به هامبورگ رسیدم. ساعت ۱ بامداد هم غش کردم. |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه هشتم مرداد 1387ساعت 18:21 توسط رفيق فردوسي
|
|
||
|
|
|
|
|
هر چند دوست داشتم سفرنامه این چند روز آلمان رو بنویسم ولی کی برد فارسی نداشتن کار رو سخت می کنه. این چند روز هوا خوب شده حتا گرم. یه روز قبل از دیروز رفته بودم بخش ادبیات انگلیسی و آمریکایی دانشگاه هامبورگ دنبال چند تا کتاب که خوشبختانه کسی امانت نگرفته بود و موفق به زیراکس زدن شدم. ۱۰ عدد دستگاه بله اشتباه تایپی نیست ده دستگاه گذاشته بودند و هر چه قدر دلتون می خواست می تونستید زیراکس بزنید. محیط هم آنقدر آرام بود که می شد راحت نشست و فکر کرد. اینجا به دلیل نظم کارها اگر منع قانونی نداشته باشد راحت انجام می شود عین ایران خودمان (!!!""؟<>>؟< و بقیه علامتهای کی برد) البته به پای ما نمی رسند موارد پرانتز قبل رو خودتون اضافه کنید.
شاید باز هم چیزهایی نوشتم. اگه فرصت و کی برد مناسب پیدا شد.
|
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه ششم مرداد 1387ساعت 4:14 توسط رفيق فردوسي
|
|
||
|
|
|
|
|
شاملوی بزرگ بی نیاز از معرفی است. شعری از او می خوانیم. به منزلگاه شاملو هم بروید: اینجا را هم ببینید: http://blog.360.yahoo.com/blog-hQce8yQ7cqi7gzazPxzJNe9bWDU-?cq=1
شاملو و آیدا
روزگار غریبیست نازنین دهانت را می بویند مبادا که گفته باشی دوستت میدارم دلت را می بویند مبادا شعله ای در آن نهان باشد روزگار غریبیست نازنین عشق را کنار تیرک راه بند تازیانه می زنند عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد در این بن بست کج و پیچ سرما آتش را به سوختبار سرود وشعر فروزان میدارند به اندیشیدن خطر مکن آنکه بر در می کوبد شباهنگام به کشتن چراغ آمده است نور را در پستوی خانه نهان باید کرد آنک قصابانند برگذرگاهها مستقر با کنده و ساطوری خون آلود و تبسم را بر لبها جراحی می کنند و ترانه را بر دهان شوق را در پستوی خانه نهان باید کرد کباب قناری بر آتش سوسن و یاس ابلیس پیروز مست سور عزای ما را بر سفره نشسته است خدای را در پستوی خانه نهان باید کرد.
|
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه سوم مرداد 1387ساعت 1:34 توسط رفيق فردوسي
|
|
||