|
|
|
|
|
اين منزلگاه را امروز يافتم.
http://www.cais-soas.com/CAIS/frontpage.htm شگفت آور است. دوري در آن بزنيد و فرخنده شويد. |
||
|
+
نوشته شده در جمعه بیستم مهر 1386ساعت 11:27 توسط رفيق فردوسي
|
|
||
|
|
|
|
|
بخش آغازين درياپوي كهن ساموئل تيلر كولريج ترجمه: داود خزايي آن كهنْ پيرمرد درياپوي، باز دارد يك از سه را در كوي. گفت آخر: «گرفتي ام ز چه رو؟ چشم رخشانِ مو سپيد، بگو.» همه درهاست باز و دلشادم، من ز وابستگان دامادم؛ آمدند آن جماعت از چپ و راست بشنو شورِ شادي اي كه به پاست.» دست مهمان به دستِ ستخوانيش «كشتي اي بود» - باش تا دانيش - «پير كانايِ مو سپيد، بهل» زود دستش فتاد، سنگين دل. ليكن او را به چشم برگيرد – ميهمان، ماندگي ز سر گيرد، همچو طفلي سه ساله گوش دهد: اختيارش به دستِ اوش دهد. ميهمان برنشست بر سنگي: جز شنيدن نبودش آهنگي مرد دريا سخن چنين برگفت چشم رخشانْش جان مهمان سفت. |
||
|
+
نوشته شده در جمعه بیستم مهر 1386ساعت 8:17 توسط رفيق فردوسي
|
|
||
|
|
|
|
|
زيبايي باوري يا جنبش زيبايي باورانه زيبايي باوري يا جنبش زيبايي باورانه[1] – باهسته ي هدايتگر آن در فرانسه – پديده اي اروپايي در پايان سده ي نوزدهم به شمار مي آمد. نويسندگان فرانسوي، در تضاد با چيرگيِ انديشه گريِ علمي، و در اعتراض به بي اعتنايي يا خصومتِ گسترده ي جامعه ي روزگار خود نسبت به هر گونه هنري كه سودمند نباشد يا ارزشهاي اخلاقي را آموزش ندهد، اين آيين را گستردند كه در ميان دستاوردهاي آدمي، اثري هنري دقيقاً به آن دليل كه خودبسنده است و سودمندي يا ارزشي وراي هستي خود ندارد، ارزش نهايي به شمار مي آيد.آرمان اثر هنري تنها هستي داشتن در كمالِ صوري اش است؛ يعني آنكه زيبا باشد، و به خودي خود بتوان در مقام آرماني بر آن ژرف انديشي كرد. عبارت “l’art pour l’art” – هنر براي هنر- شعار وحدت بخش زيبايي باوري شد. ريشه هاي تاريخي زيبايي باوري جاي در نظراتي دارد كه امانوئل كانت[2]، فيلسوف آلماني، در نقد داوري زيبايي باورانه[3] (1790) پيشنهاد كرد، مبني بر اينكه تجربه ي زيبايي باورانه يِ “محض” دربرگيرنده يِ ژرف انديشي اي است “بي غرض،” نسبت به شيئي كه بدون ارجاع به واقعيت يا آرمان هاي “بيرونيِ” سودمندي يا اخلاقيات، “تنها به خاطر خودش لذت بخش است.” اغلب بر اين باورند كه مكتب زيبايي باوري فرانسه، در مقام جنبشي خودآگاه، به زمان دفاع هوشمندانه ي تئوفيل گوتيه[4] از بيان اش مي رسد كه هنر ناسودمند است (ديباچه ي دوشيزه دوماپان[5]، 1835 ). زيبايي باوري را بودلر[6] گسترد. او به شدت تحت تأثير ادعاي ادگار الن پو[7] (در “اصل شعر[8]،” 1850 ) بود كه اثر والا “خود شعر” است، يعني “شعري كه تنها به خاطر خود شعر سروده شده”؛ فلوبر[9]، مالارمه[10] و بسياري از نويسندگان ديگر، بعد از آن، پيرو اين نظر شدند. آيين هنر براي هنر، در شكل افراطي اش، به سمت آيين اخلاقي و شبه-مذهبي زندگي براي هنر، تغيير شكل داد، بدانگونه كه هنرمند را در مقام روحاني اي مي انگاشت كه از قوانين عملي و خودجويانه يِ هستيِ معمول دست مي كشد تا در خدمت آنچه فلوبر و ديگران “مذهب زيبايي” مي ناميدند، باشد. والتر پي تر[11] با تأكيدش بر هنرمنديِ موشكافانه و نازك انگاري سبكي، سفارش اش بر آگندنِ زندگي با بيشينه ي احساسات تند وتيز، و برداشت اش از والاترين ارزش زيبايي و “عشق به هنر به خاطر خود هنر،” آموزه هاي زيبايي باوري فرانسه را به انگلستان دوره ي ويكتوريا معرفي كرد. (بنگريد به پسگفتار او بر مجموعه ي مقالات اش به نام رنسانس[12]، 1873.) آموزه هاي هنري و اخلاقيِ زيبايي باوري را الگرنان چارلز سوينبرن[13] و نويسندگان انگليسي سالهاي 1890 و اندي، نظير اسكار وايلد[14] و آرتور سيمونز[15] و لايونل جانسون[16] هم ابراز كرده اند. تأثير نظرات اساسي اي كه در زيبايي باوري بر آنها تأكيد مي شود – به ويژه آموزه ي “خودايستايي[17]” (خود-بسايي[18]ِ) اثري هنري، تأكيد برمهارت و هنرمندي، و مفهوم شعر و رمان در مقام هدفي في نفسه، كه ارزش “ذاتي” دارند- در نوشته هاي نويسندگان برجسته ي دوران اخير همانند و. ب. ييتس[19]، ت، ا. هالم[20]، و ت. س. اليوت[21]، و همچنين در نظريه ي منتقدان نو[22]، اهميت يافته اند. اشاره: تركيب “زيبايي باوري” را بر اساس نظر داريوش آشوري در باب ترجمه ي پسوند “ايسم” (داريوش آشوري، “پسوند ايسم و مسألة برابريابي براي آن در فارسي”، بازانديشي زبان فارسي، نشر مركز، تهران، 1375، 70-53 .) برگزيده ام، هر چند پيش از اين آن را زيبايي شناسي يا علم الجمال ترجمه كرده بوده اند و به تناسب آن مي توان زيبايي شناسيك را هم در مقام صفت به كار برد. دليل اين گزينش هم اساس اين نظريه است كه باور داشتن به زيبايي است در مقام وجودي تمام عيار كه في نفسه بر پاي خويش مي ايستد. منبع: A Glossary of Literary Terms by Abrams, M. H.
[1] Aestheticism or the Aesthetic movement [2] Immanuel Kant [3] Critique of Aesthetic Judgment [4] Théophile Gautier [5] Mademoiselle de Maupin [6] Baudelaire [7] Edgar Allan Poe [8] The Poetic Principle [9] Flaubert [10] Malarmé [11] Walter Pater [12] The Renaissance [13] Algernon Charles Swinburne [14] Oscar Wilde [15] Arthur Symons [16] Lionel Johnson [17] autonomy [18] self-sufficiency [19] W. B. Yeats [20] T. E. Hulme [21] T. S. Eliot [22] New Critics |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه هجدهم مهر 1386ساعت 9:46 توسط رفيق فردوسي
|
|
||
|
|
|
|
|
"تاریخ در ادبیات" آخرین کتاب دکتر علی میرفطروس است که نشر فرهنگ كانادا آن را در سال 2006 به چاپ رسانده است. خوانندگان گرامی می توانند هر هفته، خواننده ی بخشی از این کتاب گرانسنگِ استاد در منزلگاه روزنامک (در پيوندها هست) باشند.
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه نهم مهر 1386ساعت 8:14 توسط رفيق فردوسي
|
|
||
|
|
|
|
On Herself
They took away what should have been my eyes, But I remembered They took away what should have been my ears, Beethoven came and wiped away my tears. They took away what should have been my tongue, But I had talked with God when I was young. He would not let them take away my soul – Possessing that, I still possess the whole. هلن كلر درباره ي خودش آنچه چشمانم ميبايست بود، از من ستاندند، اما من بهشت ميلتون را به ياد آوردم. آنچه گوشهايم ميبايست بود، از من ستاندند، بتهوون آمد و اشكهايم را زدود. آنچه زبانم ميبايست بود، از من ستاندند، اما هنگام كودكي با خداي سخن گفته بودم. او نگذاشت روحم را بستانند، و چون روح از آن من است، هنوز همه را دارم. ُُ Also see here: http://en.wikipedia.org/wiki/Helen_Keller |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه نهم مهر 1386ساعت 5:1 توسط رفيق فردوسي
|
|
||