تبليغاتX
هفت خوان
آشنایی با ادبیات ایران و جهان
قلب احسان فتاحیان از تپش باز ایستاد.

 

چنان بد که هر شب دو مرد جوان

چه کهتر چه از تخمهٔ پهلوان

خورشگر ببردی به ایوان شاه

همی ساختی راه درمان شاه

بکشتی و مغزش بپرداختی

مران اژدها را خورش ساختی

دو پاکیزه از گوهر پادشا

دو مرد گرانمایه و پارسا

یکی نام ارمایل پاکدین

دگر نام گرمایل پیشبین

چنان بد که بودند روزی به هم

سخن رفت هر گونه از بیش و کم

ز بیدادگر شاه و ز لشکرش

وزان رسمهای بد اندر خورش

یکی گفت ما را به خوالیگری

بباید بر شاه رفت آوری

وزان پس یکی چاره‌ای ساختن

ز هر گونه اندیشه انداختن

مگر زین دو تن را که ریزند خون

یکی را توان آوریدن برون

برفتند و خوالیگری ساختند

خورشها و اندازه بشناختند

خورش خانهٔ پادشاه جهان

گرفت آن دو بیدار دل در نهان

چو آمد به هنگام خون ریختن

به شیرین روان اندر آویختن

ازان روز بانان مردم‌کشان

گرفته دو مرد جوان راکشان

زنان پیش خوالیگران تاختند

ز بالا به روی اندر انداختند

پر از درد خوالیگران را جگر

پر از خون دو دیده پر از کینه سر

همی بنگرید این بدان آن بدین

ز کردار بیداد شاه زمین

از آن دو یکی را بپرداختند

جزین چاره‌ای نیز نشناختند

برون کرد مغز سر گوسفند

بیامیخت با مغز آن ارجمند

یکی را به جان داد زنهار و گفت

نگر تا بیاری سر اندر نهفت

نگر تا نباشی به آباد شهر

ترا از جهان دشت و کوهست بهر

به جای سرش زان سری بی‌بها

خورش ساختند از پی اژدها

ازین گونه هر ماهیان سی‌جوان

ازیشان همی یافتندی روان

چو گرد آمدی مرد ازیشان دویست

بران سان که نشناختندی که کیست

خورشگر بدیشان بزی چند و میش

سپردی و صحرا نهادند پیش

کنون کرد از آن تخمه داد نژاد

که ز آباد ناید به دل برش یاد

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم آبان 1388ساعت 11:56  توسط رفيق فردوسي  | 

ایلنا: مهدی سحابی نقاش، مجسمه‌ساز، نویسنده، عکاس و مترجم ایرانی صبح امروز بر اثر ايست قلبي درگذشت .
به گزارش ایلنا مهدی سحابی متولد ۱۳۲۳ در شهر قزوین نقاش، مجسمه‌ساز، نویسنده، عکاس و مترجم ایرانی است. عمده شهرت سحابی بابت ترجمه مجموعهٔ در جستجوی زمان از دست رفته نوشته مارسل پروست است.
سحابی در آغاز به تحصیل در هنرکده هنرهای تزیینی تهران و سپس فرهنگستان هنرهای زیبا ی رم مشغول شد، اما پس از مدتی هر دو را رها کرد. وی مدتی به سراغ روزنامه‌نگاری، بازیگری، عکاسی و کارهای مشابه پرداخت و در آخر به سراغ ادبیات، نقاشی و ترجمه ادبی رفت. وی آثاری را از زبان‌های انگلیسی، فرانسوی و ایتالیایی به فارسی برگردانده است و رمان عظیم مارسل پروست بی‌گمان مهم‌ترین ترجمه اوست. او دوره نقاشي و كارگرداني را نيمه تمام نهاد و به روزنامه‌نگاری روي آورد.
ترجمه بارون درخت‌نشین ایتالو کالوینو مرگ قسطي اثر لويي فردينان سلين مونته دیدیو کوه خدا آری دلوکا و مادام بواري نوشته گوستاو فلوبر، از آثار معروف سحابي است.
وی صبح امروز در اثر ایست قلبی در فرانسه در گذشت. ... و احسان فتاحیان را یاری کنیم 

فردوسی

زِدلها همه کینه بیــرون کنــید***به مهر اندرون کشور افسون کنید

زخون ریختن دست باید کشـید***ســــرِ بیــگنــاهـان نـباید بـریـد

همه ز آشتی کام مردم رواست***که نابود باد آنکه او جنگ خواست

 

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم آبان 1388ساعت 13:50  توسط رفيق فردوسي  | 

آنك سیزده آبان سبزترین روز سال می آید آنهم در این خزان برگها.

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم آبان 1388ساعت 16:26  توسط رفيق فردوسي  | 

خوب گویا به انگیزه ی یا بهانه ی زادروزم -نه آبان- هم که شده باید به روز کنم. قرار بود قسمتهایی از کتاب معرفی شده در پست پیش را بیاورم. البته کتاب در دسترس نیست به همین دلیل شماره ی ص را نمی توانم بنویسم. یکی از دوستان اصل مقالات انگلیسی را خواسته بود که من ندارم. این بخشها از ترجمه ی خودم است که در حقیقت باید در بدنه ی اصلی کتاب خوانده شوند چون پنج مقاله ی به هم پیوسته اند و اینجا تنها برای نمونه آورده ام:

 

خواندن كتاب هاي كودكان را دوست دارم. هنگام كودكي اين كتاب ها برايم لذت بخش بودند و همين حقيقت كه در بزرگسالي نيز همچنان برايم لذت بخش مانده اند مرا به اين راه كشانيد كه در مقام پژوهنده اي ادبي كانون توجه خود را به آن ها معطوف كنم. فرض نخستين من اين است كه لذت من شايد بتواند سرچشمة ارزشمندي از بينش باشد و شايد درك بيشتر از اين نكته مرا در تعيين ويژگي هايي كه كتاب هاي كودكان را ـ همچون گونة نوشتاري متمايز و نوع ادبي ويژه ـ از ديگر كتاب ها جدا مي كنند، ياري رساند.

     آن دسته از كتاب هاي كودكان كه لذتي ويژه برايم به ارمغان آورده اند ـ متن هايي قديمي تر همچون  داستان پيتر ربيت اثر بتريكس پاتر، آنجا كه چيزهاي وحشي هستند اثر موريس سندك، تار شارلوت اثر اي. بي. وايت و آثاري جديدتر مانند ويتزي بت اثر فرانسسكا ليا بلاك، يا كتاب هاي تصويري كريس راشكا يا رمان هاي نويسندة كانادايي برايان دويل ـ هرچند به ظاهر كاملاً از هم متفاوتند، اما در دو چيز اشتراك دارند. نخست اين كه در ويژگي هاي غالباً مرتبط با متون  نوشته شده براي كودكان ـ همان ويژگي هايي كه در فصلي  از كتابم لذت هاي ادبيات كودكان در اين باب  برشمرده ام - مشترك اند. كتاب هاي كودكان، دست كم در مقايسه با بسياري از متون ادبي بزرگسالان، كوتاه، ساده، غالباً با هدف آموزشي، و در نگرش نسبت به زندگي، به روشني مثبت انديش اند، يعني خوش بينانه اند و پاياني خوش دارند. اما نكتة دوم، آنچنان كه از بحث هاي انتقادي گسترده دربارة بسياري از اين متون برمي آيد، سادگي ظاهري آن ها در برگيرندة ژرفاهاست و اغلب، خوش بيني ظاهري آن ها نيز به گونه اي شگفت انگيز، با ويژگي هاي حاكي از بدبيني همراه است، يعني شرايطي كه با خطيري و دل انگيزي، نتايجي منفي و معكوس به بار مي آورند و پيام هاي ظاهري متن را به مقابله مي ايستند و تحليل مي برند. اين متون را مي توان به آساني و بي هيچ تلاشي خواند يا شنيد، اما هنگامي كه خوانده مي شوند، همچنان معنا و اهميت و پيچيدگي را مي پرورانند تا پژواك آن ها در درون و برون متن به صدا در آيد. اين ها، متوني پرطنين اند.

     آن ها را دوست دارم و بر اين باورم كه اين دوست داشتن به دليل طنين انداز بودنشان است ـ زيرا با وجود سادگي، خود را به انديشة بسيار وامي نهند. در كار اين متون كه به ظاهر صريح و در عين حال غيرصريح اند، افسوني نهفته است. گاه متوني را مي يابم كه آشكارا پيچيده تر، اما افسونيشان كمتر است.

پری نودلمن

ادبيات با حضور، يا بي حضور ما زنده خواهد ماند، اما اگر كمترين باوري به لذت هاي هوشياري داريم، كساني را كه به آنها درس مي دهيم، تشويق مي كنيم كه  نسبت به شيوه هاي خواندن و گسترة خوانش هاي موجود، هوشيار باشند. بياييد كتابخانه هايمان، برنامه هايِ درسيمان، دلبستگي هايمان، آكنده از ادبياتي باشد كه چندگانگيِ نژادي و فرهنگي را نشان مي دهد. بياييد تضادها را تدريس كنيم. بياييد تفاوت را بپذيريم، يا بهتر از آن، تشخيص دهيم. بياييد شالودة  ايدئولوژيكِ كتاب هايي را كه مي خوانيم و موضع هايي را كه هنگام خواندن مي گيريم، آشكار سازيم. كسي چه مي داند، شايد با تداوم رو در رو شدن با تناقض هاي درون خود و درون متن هايي كه مي خوانيم، خود را اندكي از فشارهاي ايدئولوژي برهانيم.

رادریک مکگیلیس

 زيبايي شناسيِ نو در پايانِ سدة هيجدهم، و با انتشار كتاب نقد داوري اثرِ كانت زاده شد. اصطلاح زيبايي شناسيك، كه به لذت برآمده از آثار هنري اشاره دارد، در  [شناخت]  اين مفهوم كه آثار زباني بايد از گونه هايِ عملي تر، فايده باورانه تر، يا هدفمندترِ كاربردهاي زباني متمايز باشد، امري كاملاً مهم به شمار مي آمد. در حالي كه ادبيات - پيش از اين - به گونه هايِ بسياري از متون، از جمله خطابه ها و متون علمي اشاره مي كرد، اما نظريه پردازانِ بعد از كانت، برآن بودند كه كاربرد اين اصطلاح را به متوني محدود كنند كه با عبارت (زيبايي شناسيك) “هدفمنديِ بدون هدف” (تكيه كلام كانت) تعريف پذير بودند. براي نمونه، مي توان از يكي از مثال هاي صورتگرا و بصريِ كانت ياد كرد: لذتي كه از طرح خالكوبي بر مي آيد، ممكن است از ارزيابيِ ما از تأثيرِ بصري و فيزيكيِ آن بر بدن جدا باشد. در طول دو سدة گذشته،‌ لذتِ متون (گذشته از خالكوبي) به گونه اي دامنه دار توجه ما را - شايد هم به ويژه در حيطة ادبيات كودك -  به خود معطوف كرده است، كه تا حدي به سبب تصويري است كه رمانتيك ها از كودكي - همچون قلمرويي كه با رنگ و بويِ زرّينِ بازي معصومانه، از هدفمنديِ بزرگسال محفوظ مانده -  به وجود آوردند. اما اهميتِ آشكارِ آموزش گرايي در ادبيات كودك آن دوره آن را در هاله اي از ترديد فرو برد و در معرض بحث نهاد مبني بر اينكه: ادبيات كودك هدفي داشته است و از اين رو نمي توان آن را زيبايي شناسيك دانست.

مارگارت هيگونه

  دومين خط پژوهش كه دوست دارم دنبالة آن را – هر چند اين پيگيري به خاطر محدوديت فضا مختصر باشد - بگيرم از ملاحظة نودلمن در حوزة داستان كودك برمي آيد كه، “كتاب هايي كه بيشترين لذت را از آن ها مي برم دربارة دو تضاد هستند كه به روشني تعريف شده و روياروي هم قرارگرفته اند.” همانطور كه نودلمن با هوشياري بيان مي كند در بسياري از بهترين نمونه هاي داستان كودك، “كششي در سوهاي مختلف باقي مي ماند. كششي ميان لذت ندانستن و مهارت در يافتن ميزان نادانسته ها.” او اين كشش را به خصيصه اي مهم و اغلب ناديده گرفته شده از تجربة خواندن مربوط مي كند: “فكر مي كنم كه در بحث از لذت جنبه اي ديگر نيز در كار است: يعني شيوه اي كه مي گذارد به افراط در اجراي آييني حركت از كودكي به پختگي، و از معصوميت به دانش، به گونه اي مكرر وارد شويم. چنين حركتي در زندگي واقعي تنها يك بار براي ما روي مي دهد.” همانطور كه خواننده اي جوانتر يا پيرتر،  [خواندن]  متون كلاسيك مشخصي از داستان كودكان را مكرر تجربه مي كند، “پيري از پس جواني فرا مي رسد تنها براي آن كه ديگر بار جواني، افسون وار، از پس آن فرا رسد.” بازهم دوست دارم بگويم كه اين كشش هاي متناقض لزوماً به ادبيات كودك منحصر نمي شود. چنين پديده اي را بيش از پنجاه سال پيش، شاعر و منتقد و نويسندة داستان كودك برجسته اي، در سخنراني اي دربارة ساختار شعري توصيف كرده است؛ سخنراني اي كه مدتها فراموش شده  بود و من به تازگي در كشف دوباره و انتشار آن بختيار بودم. منظورم مقالة “سطوح وتضادها: ساختار و شعر،” است كه رندل جارل آن را در سال 1942 در دانشگاه پرينستون ارائه كرد و نخستين بار در مجلة جورجيا ريويو منتشر شد.

رابرت لوول، بعدها، پس از مرگ جارل در اداي دِيني شيوا، خاطرنشان كرد كه موضوع كليديِ اين دوست نزديك “كودكيِ خام و از دست رفتة او بود، كه تنها در خاطره و خيال مي شد به چنگش آورد. و مهمتر از همه كودكي! . . . براي جارل، كودكي نگاهي الهي بود كه گذرا بود، كه برآن بود در تمام طول زندگي با آن زيست، با درد و با ظرافت با آن دوباره زيست، دگرگونش كرد، باليده اش كرد – مرد همراهِ زن و رو در روي او، كودك همراهِ بزرگسال و رو در روي او”

 تامس تراویسانو

 


 


+ نوشته شده در  جمعه هشتم آبان 1388ساعت 20:58  توسط رفيق فردوسي  | 

بیش از  یک ماه است که در خانه اینترنت ندارم و به روز کردن وبلاگ هم دردسر دارد. به زودی به روز خواهم کرد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم آبان 1388ساعت 13:52  توسط رفيق فردوسي  | 

 در نظرهای مطلب قبل دوستان یادی از این دوست و معلم خودشان کرده بودند. بسیار  سپاسگزارم.

من هم دلم برای تدریس خیلی تنگ شده به خصوص ترجمه و نمایش نامه و بررسی آثار. ولی فعلا باید ساخت. اما خبر خوش -در میان این همه دود و درد و بی مهری - اینکه کتاب دیگرخوانیهای ناگزیر از دکتر مرتضی خسرونژاد منتشر شد شامل دو درآمد -به شکل دو مقاله از پیتر هانت و مرتضی خسروتژاد- و  ۲۱  مقاله ی ترجمه  شده از اندیشمندان تئوری ادبیات کودک جهان. این کتاب از آن کارهای ماندگار است که تکان بزرگی به حرکت ادبیات کودک ایران خواهد داد و برای دیگر علاقه مندان به ادبیات - نه لزوما" ادبیات کودک- بسیار مفید است.

از این ۲۱ مقاله ۵ تا را من ترجمه کرده ام که قسمتهای کوتاهی را در آینده برای نمونه اینجا خواهم گذاشت. 

یادداشت زیر از خبرگزاری مهر است که لینک آن در زیر آمده:

خبرگزاری مهر - گروه فرهنگ و ادب: این کتاب شامل مقالات جمعی از برجسته‌ترین نظریه‌پردازان حوزه ادبیات کودک جهان در موضوع رویکردهای نقد و نظریه ادبیات کودک است که به فارسی ترجمه شده و در 10 فصل گرد آمده است

پیتر هانت، جان استیونز، رادریک مگیلیس، پری نودلمن، ژاکلین رز، ایدن چمبرز، گرت بی. متیوز، کارین لسنیک ابرشتاین، جک زایپس و ماریا نیکولایوا این نظریه‌پردازان را شامل می‌شوند.

این کتاب همانگونه که از عنوان فرعی آن (رویکردهای نقد و نظریه ادبیات کودک) برمی‌آید، نخستین اثر تئوریک در این زمینه است که در مرکز مطالعات ادبیات کودک دانشگاه شیراز تدوین یافته و در انتخاب مقالات کتاب هم سعی شده رویکردهای مختلف به ادبیات کودک در جهان منعکس شود

علاوه بر مقدمه‌ای که پروفسور پیتر هانت بر این اثر نسبتاً حجیم نوشته، کتاب توسط (=به قلم- شکل و کمانک را من افزوده ام) گروهی از اعضای هیئت علمی مرکز مطالعات ادبیات کودک دانشگاه شیراز شامل فریده پورگیو، الهام فروزنده، داوود خزایی، عبدالحسین پارسی، طاهره آدینه پور، روحیه نظیری پور، غزال بزرگمهر و اسماعیل حسینی، با سرپرستی مرتضی خسرونژاد ترجمه شده است.

کتاب 736 صفحه‌ای "دیگرخوانی‌های ناگزیر" در شمارگان 3000 نسخه منتشر شده است.

ناشر: انتشارات کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان

لینک

http://www.mehrnews.com/fa/newsdetail.aspx?NewsID=956461

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم مهر 1388ساعت 7:54  توسط رفيق فردوسي  | 

The International Day of Non-Violence is marked on 2 October, the birthday of Mahatma Gandhi, leader of the Indian independence movement and pioneer of the philosophy and strategy of non-violence

According to General Assembly resolution A/RES/61/271 of 15 June 2007, which established the commemoration, the International Day is an occasion to "disseminate the message of non-violence, including through education and public awareness". The resolution reaffirms "the universal relevance of the principle of non-violence" and the desire "to secure a culture of peace, tolerance, understanding and non-violence"

Introducing the resolution in the General Assembly on behalf of 140 co-sponsors, India’s Minister of State for External Affairs, Mr. Anand Sharma, said that the wide and diverse sponsorship of the resolution was a reflection of the universal respect for Mahatma Gandhi and of the enduring relevance of his philosophy. Quoting the late leader’s own words, he said: "Non-violence is the greatest force at the disposal of mankind. It is mightier than the mightiest weapon of destruction devised by the ingenuity of man"

"Non-violence", a sculpture by Karl Fredrik Reutersward, which sits outside UN Headquarters in New York.

 "Non-Violence", a sculpture by Karl Fredrik Reutersward, sits permanently outside UN Headquarters in New York.  UN Photo

آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است

با دوستان مروت با دشمنان مدارا

+ نوشته شده در  جمعه دهم مهر 1388ساعت 18:41  توسط رفيق فردوسي  | 

از داستان ضحاک - فردوسی

ضحاک:

یکی محضر اکنون بباید نوشت

که جز تخم نیکی سپهبد نکشت

نگوید سخن جز همه راستی

نخواهد به داد اندرون کاستی

 

زبیم سپهبد همه راستان

برآن کار گشتند همداستان

بر آن محضر اژدها ناگزیر

گواهی نوشتند برنا و پیر

 

هم آنگه یکایک ز درگاه شاه

برآمد خروشیدن دادخواه

ستم دیده را پیش او خواندند

بر نامدارانش بنشاندند

 

بدو گفت مهتر بروی دژم

که بر گوی تا از که دیدی ستم

 

خروشید و زد دست بر سر ز شاه

که شاها منم کاوه‌ی دادخواه

یکی بی‌زیان مرد آهنگرم

ز شاه آتش آید همی بر سرم

تو شاهی و گر اژدها پیکری

بباید بدین داستان داوری

که گر هفت کشور به شاهی تراست

چرا رنج و سختی همه بهر ماست

شماریت با من بباید گرفت

بدان تا جهان ماند اندر شگفت

مگر کز شمار تو آید پدید

که نوبت ز گیتی به من چون رسید

که مارانت را مغز فرزند من

همی داد باید ز هر انجمن

سپهبد به گفتار او بنگرید

شگفت آمدش کان سخن‌ها شنید

بدو باز دادند فرزند او

به خوبی بجستند پیوند او

 

بفرمود پس کاوه را پادشا

که باشد بران محضر اندر گوا

چو بر خواند کاوه همه محضرش

سبک سوی پیران آن کشورش

 

خروشید کای پای مردان دیو

بریده دل از ترس گیهان خدیو

همه سوی دوزخ نهادید روی

سپر دید دلها به گفتار اوی

نباشم بدین محضر اندر گوا

نه هرگز براندیشم از پادشا

 

خروشید و برجست لرزان ز جای

بدرید و بسپرد محضر به پای

+ نوشته شده در  شنبه چهارم مهر 1388ساعت 2:48  توسط رفيق فردوسي  | 

پرویز مشکاتیانبه راستی نمی دانم چه بنویسم. تنها اینکه روحش شاد باد که هست. یگانه ای بود که نظیرش نخواهد آمد.

بارها و بارها با شنیدن ماهور و نوا و دستان و بیداد و آستان جانان بر سر شوق آمده ام. خدایش بیامرزاد.

یــاران مــوافق همــــه از دســت شـدنـد 

در پـای اجـل یـکان یـکان پســت شـدنـد

خوردیـم ز یـک شــراب در مجـلس عـمر

یـک دور ز مـا پیشتــرک مســت شـدنـد

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم شهریور 1388ساعت 0:43  توسط رفيق فردوسي  | 

خواب ضحاک

جهان از شب تیره چون پر زاغ

هم آنگه سر از کوه برزد چراغ

تو گفتی که بر گنبد لاژورد

بگسترد خورشید یاقوت زرد

سپهبد به هرجا که بد موبدی

سخن دان و بیداردل بخردی

ز کشور به نزدیک خویش آورید

بگفت آن جگر خسته خوابی که دید

نهانی سخن کردشان آشکار

ز نیک و بد و گردش روزگار

که بر من زمانه کی آید بسر

کرا باشد این تاج و تخت و کمر

گر این راز با من بباید گشاد

و گر سر به خواری بباید نهاد

لب موبدان خشک و رخساره تر

زبان پر ز گفتار با یکدگر

که گر بودنی باز گوییم راست

به جانست پیکار و جان بی‌بهاست

و گر نشنود بودنیها درست

بباید هم اکنون ز جان دست شست

سه روز اندرین کار شد روزگار

سخن کس نیارست کرد آشکار

به روز چهارم برآشفت شاه

برآن موبدان نماینده راه

که گر زنده‌تان دار باید بسود

و گر بودنیها بباید نمود

همه موبدان سرفگنده نگون

پر از هول دل دیدگان پر ز خون

از آن نامداران بسیار هوش

یکی بود بینادل و تیزگوش

خردمند و بیدار و زیرک بنام

کزان موبدان او زدی پیش گام

دلش تنگتر گشت و ناباک شد

گشاده زبان پیش ضحاک شد

بدو گفت پردخته کن سر ز باد

که جز مرگ را کس ز مادر نزاد

جهاندار پیش از تو بسیار بود

که تخت مهی را سزاوار بود

فراوان غم و شادمانی شمرد

برفت و جهان دیگری را سپرد

اگر باره‌ی آهنینی به پای

سپهرت بساید نمانی به جای

کسی را بود زین سپس تخت تو

به خاک اندر آرد سر و بخت تو

کجا نام او آفریدون بود

زمین را سپهری همایون بود

هنوز آن سپهبد ز مادر نزاد

نیامد گه پرسش و سرد باد

چو او زاید از مادر پرهنر

بسان درختی شود بارور

به مردی رسد برکشد سر به ماه

کمر جوید و تاج و تخت و کلاه

به بالا شود چون یکی سرو برز

به گردن برآرد ز پولاد گرز

زند بر سرت گرزه‌ی گاوسار

بگیردت زار و ببنددت خوار

بدو گفت ضحاک ناپاک دین

چرا بنددم از منش چیست کین

دلاور بدو گفت گر بخردی

کسی بی‌بهانه نسازد بدی

برآید به دست تو هوش پدرش

از آن درد گردد پر از کینه سرش

یکی گاو برمایه خواهد بدن

جهانجوی را دایه خواهد بدن

تبه گردد آن هم به دست تو بر

بدین کین کشد گرزه‌ی گاوسر

چو بشنید ضحاک بگشاد گوش

ز تخت اندر افتاد و زو رفت هوش

گرانمایه از پیش تخت بلند

بتابید روی از نهیب گزند

چو آمد دل نامور بازجای

بتخت کیان اندر آورد پای

نشان فریدون بگرد جهان

همی باز جست آشکار و نهان

نه آرام بودش نه خواب و نه خورد

شده روز روشن برو لاژورد

 

شاهنامه - داستان ضحاک

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام شهریور 1388ساعت 13:57  توسط رفيق فردوسي  |